خداوند پرندگان را دوست داشت...........
درخت را آفرید.......................
انسان پرندگان را دوست داشت.............
قفس را آفرید...........
............
کوچه تاریک و خلوت بود.
نمناک تر ازهمیشه.
عطر خاک فضا پراکنده شده بود.
نوری بی رمق از انتهای کوچه می تابید.
صدای ناله ضعیفی می آمد.
ترس وجودم را پر کرده بود.
رفتم جلو تو آنجا نشسته بودی و
ناله می زدی.
باران شروع به بارش کرد و تو هم
چنان می گریستی.
..................................
راستی یادم رفت آنروز به تو
بگویم
برای چه می گریی؟.............................
نمی خواستم از شعر هایی که همه می خوانند
بخوانم.
هر کس به اندازه فهم خود از هر چیزی بر داشت
می کند.
و من این برداشت را می کنم که تنها یاورم هستی
راستی در خواب خیابانی را دیدم که در آنجا با هم
قرار داریم.
تو خود باید من را ببری.هر کسی هر حرفی دارد
بزند ولی من به نام تو هستم.آری شاید دیوانه....
کاش بودم.....................
ولی دلم گرفته تو را به آن کسی قسمت می دهم
که اگر نامش را بیارم دلت آتش می گیرد.....
قسمت می دهم.............
منم ببر...............................
هنوز غروب نشده است
چرا می روی
..............
یادت است که رفتی؟
ولی من نرفتم و انتظار می کشم
انتظار بودن حتی یکبار در آن خیابان
...........................
اسمش را هر چه می خواهی بگذار
تا وقتی تو ندیدم دلم پر بود ولی
وقتی دیدمت دلم خالی شد.
خودت گفتی با غم ها بساز و ساختم
اما این چه امتحانی است که فقط باید
سرگردان باشی
آری فریاد هایم یادم هست
فکر می کنند ما ......
هر چه می خواهند فکر کنند
فقط تو برای من مهم هستی
.......................
می دانم می دانم می دانم می دانم میدانم........
و می دانم که همه زندگی ام دست توست
هر کاری که می خواهی بکن
می دانم بد نیست
فقط فراموشم نکن..............
.......................................
دو روزی بود داد و بی دادی نبود
راحت بودیم
اما یکی داد و یکی بی داد و این شد
از درد دل بگوییم که سخت است
دیگر دارد لبریز می شود
کمکم کن چون زندگی ام دارد می گذرد
و من سر گردان.....
با یک اشاره همه مشکلها حله
..........
فقط یک اشاره..................
فکر کردم که دیگر همه چیز تمام می شود.
می توانم نفس بکشم اما فهمیدم
تازه ابتدای راه است
به من گفت تو دیگر مشکلت چیست
جوابش را ندادم
.................................
واقعا خسته م
دیگه اصلا نفس ندارم
به راه و رسم و عشق و دیوونگیمون هم .....
نمی دونم چرا راه و رسم دنیا اینه
هر کسی و دوست داری اذیتش می کنن
بهش فحش هم می دن
نمی تونی یه آخ بگی
حرف بزنی می گن بی احترامیه
.............
ولی هر کی از اول با ما بوده می دونه ما برای
کی قدم بر می داریم
فقط واسه اون
همه فحشم بدن و مسخرم کنن همینم
که هستم
بازم مرام اونو عشقه.....
همه می میریم ولی مرگ من زندگیمه
............
اینو همه بدونن..........................
راست گفتی که چه می کنند...........................................
فریاد زدم و گفتم
اگر نمی توانی گناه من را ببخشی
مشکل از بزرگی گناه من نیست
مشکل از کوچکی قلب توست.........
باز هم خندیدی و رفتی........